كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

970

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بغداد آورده شهر بگرفت و سلطان را ، شخصى قرا حسن نام ، از بغداد گريزانيده پنج فرسنگ بر دوش خود برد تا به گاوى رسيده « 1 » سلطان بر آن سوار شد و به تكريت آمده سارق عمر اويرات كه در تكريت بود چهل سر اسب و از نقود و اسلحه آنچه دستش به آن مىرسيد پيش سلطان كشيد و از امراى سلطان جمعى به او پيوسته عازم شام شد و عراق در تصرّف امير قرا يوسف آمد . القصّه اميرزاده ابا بكر ، به موجب فرمودهء صاحب‌قران ، روان شد و حكم جهان مطاع در وروجرد به اميرزاده رستم رسيد « 2 » كه توكل ارس بوغا را از همدان و تمور سوچى را از نهاوند و شاه رستم را از سنغر و دينور سركرده به اميرزاده ابا بكر پيوندند و اميرزاده ابا بكر با عظمتى تمام و كمال احتشام عازم صوب دار السّلام شده به اربيل رسيد . عبد اللّه حاكم آن‌جا و كلانتران كه از حدّ خود تجاوز نموده بودند همه را گرفته بند كرد و به درگاه همايون فرستاد و اسبان تازى در صحبت آق سلطان ارسال نمود و در آن مقام اساس حيات پاينده سلطان برلاس اندراس يافت و اميرزاده ابا بكر آغرق را گذاشته به ايلغار متوجه قرا يوسف گشت و اميرزاده رستم از وروجرد به راه قبهء ابراهيم لك شتافته و از بغداد گذشته در حوالى حلّه به اميرزاده ابا بكر ملحق شد و تتمهء اين داستان در سال آينده مذكور شود ان شاء اللّه تعالى . وقايع سنهء ست و ثمانمائه ذكر عزيمت حضرت صاحب‌قران به غزو گرجستان حضرت صاحب‌قران را هميشه همّت خسروانه و نهمت پادشاهانه بر آن مصروف و معطوف بود كه از حومهء اسلام دفع كفار گرج نمايد و در سال گذشته كه آن حضرت عازم روم بود حكّام ايشان مهلت خواسته بودند كه در وقت مراجعت عزّ

--> ( 1 ) . ظف : « تا در راه به شخصى حشمى رسيدند كه گاوى داشت . » ( 2 ) . ظف : « كه متوجه بغداد گشته به اميرزاده ابا بكر ملحق گردد . . . » ( ج 2 ص 370 ) .